سيد حسن مير جهانى طباطبائى
343
جنة العاصمة ( فارسي )
لمؤلّفه : نادرة الكون روح پاك پيمبر * شافعة الحشر سرّ خالق اكبر قلزم جود و عطا حبيبهء يزدان * زينت عرش خدا وليّهء داور فاطمة الطهر دخت احمد مرسل * واسطة الفيض جفت ساقى كوثر صفوت حق صاحب مقام ولايت * مطلع انوار يازده درّ گوهر فاتحهء علم و حلم و نسل پيمبر * جامعهء زهد و قدس و طهر مطهّر فرض نموده خدا اطاعت او را * بر همهء ممكنات ز اكبر و اصغر داده خدايش كتاب گرچه نبى نيست * كرده عطايش علوم بىحدّ و بىمرّ ريزهخور خوان اوست مؤمن و كافر * در خط فرمان اوست طارم اخضر ارض و سماوات شد ز نورش پيدا * دائرهء كون را وجودش محور خلقت نورش ز ممكنات مقدّم * گرچه از آنها ظهور اوست مؤخّر كس نتوان پى برد به كنه جلالش * معرفت ذات اوست غير ميسّر اوست محيط و محاط مىنتواند * پى ببرد بر محيط خود فتدبّر كس نشناسد مقام رفعت او را * جز پدر و مرتضى كه بودش شوهر همسر او كس نبد در عالم ايجاد * گر كه نمىگشت خلق حيدر صفدر بست خدا عقد او بعرش معلّا * با على مرتضى كنندهء خيبر نحلهء كابين او جحيم و جنان را * كلّا با ربع ارض كرد مقرّر شاهد اين ازدواج خيل ملائك * با همه حور و عين بمحضر داور مجرى ايجاب عقد ذات خدا بود * روح الأمين در قبول گشت مؤمّر كرد به امر خدا نثار در اين جشن * زيور خود را درخت طوبى يكسر از درّ و ياقوت و لعل و لؤلؤ و مرجان * آنچه به خود برگرفته از زر و زيور از پى برچيدنش جميع ملائك * سبقت بر يكديگر گرفته سراسر